خیلی بدی
ان توبه صد ساله به پیمانه شکستیم...... ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
آرامتر شده بود نه اینکه فراموش شده بود که خیالت با لحظه هایم عجین شده و اسمت پسوند آه همیشگیم گردیده . . . باید غم نداشتنت را چکار کرد از داغت هیچوقت کمی کم نمی شود توهم وجودت ته کشیده. من مانده ام و این کابوس ها. میخوام جایی برم که تو به یادم نیای. چه خوب میشد حتی خودم هم اونجا نباشم. گوشهایم را با سرب پر کرده اند زبانم را از حلقوم در آورده فکرم را چرکین کرده اند چشمهایم را از کاسه در آورده خاک مرده در آن ریختند در خاموشی و باز خاموشی در تاریکی و سیاهی مطلق انقلاب خواهم کرد ... انقلاب نه برای شفای خودمان بلکه برای درمان کشور بیمار مان به دست بسته ایم ! گریه را اگر می شد کُشت می کشتم که تو آنقدر نخندی به چشمان خیس من ! و من نکوبم سرم را به دیوار سادگی مُدام که چرا عاشقت شدم ؟ چرا ؟
بلا در افتد به هر چه داری که چوب یزدان صدا ندارد
چو آه مظلوم کند کمانه سرای ظالم شود نشانه
چو برق بگریز از این میانه که تیر آهش خطا ندارد
..البته نه بدتر از دیشب
و پریشبو
..ان روزهای قبل تر..
سیگاری هم که نیستم
تو را می کشم
تا دود شوی
و من آرام
یک استکان چای
با یک عالمه غصه
سر می کشم
ساعت ؟
همان وقت که٬ نمی دانم
اذانِ کِیْ به افق کجاست..!
| Design By : Night Skin |
